وبلاگی برای بانه وره ای ها

شهر بانه وره
نویسنده : سامان - ساعت ٥:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۳

طبق آخرین تقسیمات کشوری از این پس  روستای بانه وره به عنوان   شهر بانه وره  شناخته می شود که من از همینجا این رو به همه ی بانه وره ای های عزیز تبریک میگم و عذر خواهی میکنم که این خبر رو با کمی تاخیر اعلام میکنم! (راستش یه مدتی به اینترنت دسترسی نداشتم!)


comment نظرات ()
شانس
نویسنده : سامان - ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٦

مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود

کشاورز گفت برو در ان قطعه زمین بایست.من سه گاو نر را آزاد می کنم اگر توانستی دم یکی از گاو نرها را بگیری  من دخترم را به تو خواهم داد.مرد قبول کرد.

در طویله اولی که بزرگترین بود باز شد.باور کردنی نبود بزرگترین و خشمگین ترین گاوی که درتمام عمرش دیده بود،گاو با سم به زمین می کوبید وبه طرف مرد جوان حمله برد.جوان خود را کنار کشید تا گاو از مرتع گذشت. دومین در طویله که کوچکتر بود بازشد.گاوی کوچکتر از قبلی که با سرعت حرکت کرد.

جوان پیش خودش گفت:منطق می گوید که این را ولش کنم چون گاو بعدی کوچکتر است و این ارزش جنگیدن ندارد.

سومین طویله هم باز شد و همانطور که فکر می کرد ضعیف ترین و کوچکترین گاوی بود که در تمام عمرش دیده بود.

پس لبخندی زد و در موقع مناسب روی گاو پرید و دستش را دراز کرد تا دم گاو رابگیرد...

اما......گاو دم نداشت!!!

زندگی پر از فرصت های دست یافتنی است اما اگر به انها اجازه رد شدن بدهیم ممکن است که دیگر هیچ وقت نصیبمان نشود.برای همین  سعی کن که همیشه اولین شانس را دریابی.


comment نظرات ()
از امروز...
نویسنده : سامان - ساعت ٩:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٥

از امروز کبوترهای بی دانه ی نیازت را بر بام های آسمان پرواز ده! از امروز ناراستی پیکرت را به صیقل خانه ی آینه ها ببر وآه های برنا کشیده ات را در ترازوی اجابت توزین کن !از امروز به فکر مقبره ای برای روحت باش  و روانت را در شکنجه خانه ی جسمت زندانی کن! ببین چند قطره حقیقت از چنگ واقعیت خواهد چکید و ته مانده های روح تو را کدام دسته از آرزوهای چرکین ،ثقیل می کنند؟ و به ییلاق مفاتیح  هجرت کن و در ویلای  اندوه اقامت گزین،بگذار پرنده گان دعا،دریچه ی بینایی ات را به پروازهای ابدی بگیرند و ساعات تنهایی را در ماسه های عزلت فرو رو و به صدف واره گی خویشتن بیندیش !

تا میتوانی آینه بساز وبرای قیامت تمثال تصویر فراهم کن!وطمع کارانه به گدایی نیکویی بنشین ! مگذار کسی در خودشکنی از بتخانه ی تو پیشی گیرد وقهرمانان  جوان ریاضت ،مدالهای درویشی ات را بربایند...

و اگر شمشیر نداری رگهایت را سوهان بزن و اگر فداکاری تبسم کرد جرأت را کیفر کن !امسال درختان افسانه بالا آمده است وآبهای مشیت خروشانند و فلات رستگاری به ایلات مهاجر لبخند می زند ،امسال سرزمینهای قنوت حاصل خیز است  و آبشار تجلی از کوهسایه های نیایش جاری است !

و برگهای طراوت بخشنده اند و سنجاقک بار ترین رگبارهای رویش بر برکه های دیدار فرو می ریزد، تا اشتهای حقیقت پیدا می کنی ،مائده ی آسمان آماده است و تا در ایوان تنهایی می ایستی ،گلهای سوری پچ پچ می کنند...

شاید امسال در دهستان نهایی تاریخ،پایان زخم را جشن بگیریم و به یادبود گلهای ناپدید ،مجسمه ی اشکی بر دروازه های زمان نصب کنیم ، وبنیاد زنگ زدگان را در مرزهای اینه بر چینیم وارواح شکوفه های شهید را به جوانه های جوان پیوند زنیم ...

 

 


comment نظرات ()
کودکی که می خواست دنیا را تغییر دهد...
نویسنده : سامان - ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۳

بر سر گور کشیشی در کلیسای وست مینستر نوشته شده است:

" کودک که بودم می خواستم دنیا را تغییردهم.بزرگتر که شدم متوجه شدم دنیا خیلی بزرگ است من باید انگلستان را تغییر دهم.

بعدها انگلستان را هم بزرک دیدم و تصمیم گرفتم شهرم را تغییردهم.در سالخوردگی تصمیم گرفتم خانواده ام را متحول کنم. اینک که در استانه مرگ هستم می فهمم که اگر از روز اول خودم را تغییر داده بودم،شایدم می توانستم دنیا را تغییر دهم!!! "


comment نظرات ()
قرن ما شاعر اگر داشت...
نویسنده : سامان - ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۳

قرن ما شاعر اگر داشت هوا بهتر بود
خارهم کمتر نبود از گل بسا گلتر بود
قرن ما شاعر اگر داشت که کبوتر با کبوتر باز با باز نبود شعار پرواز
وای بر ما که تصور کرده ایم عشق را باید کشت
در چنین قرنی که دانش حاکم است عشق را از صحنه دورانداختن دیوانگی ست، درماندگی ست، شرمنده گی ست
قرن، قرن آتش نیست قرن یک هوای تازه است، فکرها را شستشویی لازم است
گم شدیم گر در میان خویشتن، جستجویی لازم است
نازنین ها!! از سیاهی تا سفیدی را سفر باید کنیم!!


comment نظرات ()
کمی هم عاشقانه!!
نویسنده : سامان - ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۳۱

میدونی چی میگه؟

آره٬تو که میدونی ولی من ترجمه می کنم واسه اونایی که شاید ندونن

میگه: دردناکترین قسمتش این نیست که هروز که میگذره احساس میکنم بیشتر بهت نیاز دارم٬بلکه اینه که در واقع  تو اصلا به من نیازی نداری!!!

اینم یه مطلب عاشقانه واسه دوستهای...


comment نظرات ()
طایفه ی امامی و بانه وره
نویسنده : سامان - ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۳۱

 

طوایف امامی یکی از طوایف اتحادیه ایلی مهم‌ و نیرومند جاف هستند. که ساکن در مناطق کردستان ایران و کردستان عراق می باشند.

 

این طایفه در استان کردستان و استان کرمانشاه و کردستان عراق ساکن هستند،که اکثرا در دهستان بانه وره ساکن هستند.

در قدیم این طایفه در زمستان‌ها به ناحیهٔ گرمسیری کولور، کانی سالار، دروله و لاوران و دیگر ناحیه‌های مرزی ایران که نسبت به قسمت‌های دیگر گرمتر بوده مهاجرت میکردند و در تابستان به ناحیهٔ سرد سیری همچون شاهو و میگوره و همچنین سوروان مهاجرت میکردند و زندگی روزمره خود را می گذرانند. در حال حاضر بیشتر افراد این قبیله در دهستان بانه وره که از توابع شهرستان پاوه است قرار دارند. همچنین این دهستان در سال 1389، تعداد 5460 نفر جمعیت دارد که نسبت به شهر باینگان که 1870 نفر جمعیت دارد قریب به 2.8 برابر این شهر جمعیت دارد...

 

برگرفته از http://fa.wikipedia.org

 

 

اینم یه گرافیک نسبتا زیبا!!(بانه وره از نمای خونه ی ما)

قافیه رو حااال  کردی؟؟چشمک

 

 


comment نظرات ()